ســــــــــــپیده دایــــلـــر
missing
//خدایم// ♥♥به هر زبان كه بگویی ... زبان نمی خواهد!♥♥ این قطار مردم اغلب بی انصاف،بی منطق وخود محورند....ولی آنها را ببخش اگر مهربان باشی تورا به دلیل انگیزه های پنهانی متهم میکنند اما باآنها مهربان باش..... اگر شریف و درستکار باشی فریبت میدهند....اما درستکار باش نیکی هایت را فراموش میکنند ....اما نیکو کار باش بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ وقت کافی نباشد ودر نهایت میبینی که هر آنچه هست بین تو وخداست نه میان تو ومردم...... (کروش کبیر) و... خدایی که در این نزدیکی است خدا: بنده ی من نماز شب بخان وآن۱۱رکعت است بنده: خدایا خسته ام نمیتوانم خدا: بنده ی من ۲رکعت نماز وتر بخان بنده: خدایا نمیتوانم برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم خدا: بنده ی من قبل خواب این ۳رکعت رابخان بنده: خدایا ۳رکعت خیلی زیاد است خدا: بنده ی من فقط۱رکعت آن را بخان بنده: خدایا راه دیگری ندارد؟ خدا: بنده ی من قبل خواب وضو بگیر ودست بر آسمان کن و بگو یا الله.... بنده: خدایا من در رختخاب هستم اگر بلند شوم خابم میپرد خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیدی بگو یا الله.. بنده: خدایا هوا سرد است نمیتوانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم خدا: بنده ی من در دلت بگو یاالله همان برایم کافیست بنده اعتنایی نمیکند و میخابد خدا: ملایکه ی من چیزی به صبح نمانده است اورا برای عبادت بیدار کنید.. دلم برایش تنگ شده است میخاهم کمی با من صحبت کند دیشب بامن حرف نزده است ملایکه: خداوندا هر جه میگوییم او بیدار نمیشود خدا: در گوشش بخانید پروردگارت منتظر توست بنده باز هم بیدار نشد.... خدا: بنده ی من بیدار شو چیزی به طلوع آفتاب نمانده است نماز صبحت قضا میشود بنده باز هم بیدار نشد.... ملایکه: خداوندا نمیخاهی با او قهر کنی؟ خدا: نه... او جز من کسی راندارد شاید توبه کرد.. خدا: بنده ی من هنگامی که تو مرا صدا میکنی و به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که گویی جز تو بنده دیگری ندارم و...... تو چنان غافلی که انگار صدها خدا داری...... خدایا...نمیگویم دستم را بگیر !! عمریست گرفته ای مبادا رهایش کنی... دنیا نباشد کوچه ای باشد و باران ....ودوستی که از باران زلال تراست.. اگر تمام دردهای عالم را نردبان کنی دستت به سقف دلتنگی های من نمیرسد.. خورشید اگر محو تماشای تو نیست دلگیرنباش از پشت کوه آمده است.. یک ساعت که آفتاب بتابد تمام خاطره های روز بارانی از بین رفته است.. گمانم کرم های کور ابریشم ..شبی در پیله ی خود خاب چشمان تورا دیدند که فردا ناگهان پروانه گردیدند.. هرگاه دلت یاد کسی کردو فرو ریخت،یاد آرکه من نیز به یاد تو چنینم.. جابرای من و گنجشک زیاد است...ما به درختان خیابان تو عادت کرده ایم.. آنکه دلی برای دوست داشتن داد کاش صبری هم برای دوری ها میداد.. غلط کرده باران...حالا که مرا به تو عادت داده بی تو میبارد... غم قفس به کنار.... آنجه عقاب را پیر میکند پرواز زاغ بی سرو پاست.. باران رحمت خداست میبارد مقصر ماییم که کاسه هایمان را برعکس گرفته ایم.. روزگاریست که شیطان فریاد میزند ..آدم پیدا کنید سجده خواهم کرد.. دل در بر من گم شده تهمت به که بندم ..؟جز تو کسی راه در این خانه ندارد.. هرگز فراموش نخواهم کرد برای داشتن تو ..دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت.. تقیر ما نیست که روی حرفمان نمیمانیم ما روی زمینی هستیم که خودش را دور میزند.. در زمین عشقی نیست که زمینت نزند آسمان را دریاب... اگر او برای تو ساخته شده من برای تو ویران شدم.. فراموش کردن دوستان لطمه زدن به قانون خاطره هاست.. زندگی را تو بساز نه به آن سازی که سازندو پذیری بی حرف.. اندکی در زیر این باران بمان ..ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند.. در مشکذات گاهی سکوت کن شاید خدا هم حرفی داشته باشد.. اگر تمام ابرها ببارند گلهای قالی جوانه نمیزنند..این قانون زیر پا ماندن است.. اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه ی خلقت،از این بودن ،از این بدعت خداوندا..تو مسوولی..تو میدانی که انسان بودن و ماندن چه دشوار است.. چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.... نیا باران..... نیا باران زمین جای قشنگی نیست.. من از اهل زمینم..!! خوب میدانم که گل در عقد زنبور است ولی... سودای بلبل داردو پروانه راهم دوست میدارد... نیا باران زمین جای قشنگی نیست... دلشان سنگ سیاست ما در این شهر دویدیمو دویدیم چه سود.....!!!خبر از عشق نبود و تو ای مرغ مهاجر..... که ازین شهر گذر خواهی کرد..!! نکند درهوس دانه ی گندم به زمین بنشینی...... خدایــــــــم... از باغ میبرند چراغانیت کنند تا کاج جشن های زمستانیت کنند پوشانده اند صبح تورا ابرهای تار تنها به این بهانه که بارانی ات کنند یوسف به این رهایی از چاه دل نبند این بار میبرند تا زندانیت کنند ای گل گمان نکن به شب جشن میروی شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند آب طلب نکرده همیشه مراد نیست گاهی بهانه است تا قربانیت کنند... من و خدا هر روز صبح فراموش مي كنيم... می روی تا قدر نبودنت در میان غبار بودن های بی فرجام بیشتر لمس شود ... روي پاره هاي دلم حك مي كردم مبادا فراموش شوند پشت پرچين سينه ام رسم زندگي اين است جان من هست ولی بیقید از تب و تاب من است هر که را دیدم به لحنی گفت همراه من است روزها بگذشت ودیدم قاتل عمر پریشان من است.. سروده ی خودم بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه ی خاص تو با کسی. از تمام زجرهایی که میبریم صبر اوج احترام به حکمت خداست. زخمی که میخوری مزه مزه اش کن حتماْنمکش آشناس. سلامتی دریا که همه با لبش خاطره دارند. بوی مهربانی می آید کجا ایستاده ایی در مسیر باد؟ لبخند تو را چند صباحی است ندیدم یک بار دگر خانه ات آباد بگو سیب. از کدام راه مرا دور زدی میخواهم از همان راه دورت بگردم. من به هیچ دردی نمیخورم این دردها هستند که چپ و راست به من میخورند. سپیده و این همه دلتنگی ؟نه درست نیست شاید فرشته ایی زمان را به اشتباه ورق زده باشد. حکم فراموشیت را آوردند به یاد مهربانیت امضاءنکردم. گفتم حقیقت را بگو تا روشن شوم ...لب باز کردی و من تا ابد خاموش شدم. شیشه احساس مرا دست نزن چندشم میشود از لکه انگشت دروغ. میایی و عاشق میکنی و میروی..فراموشت میکنم میایی تازه میشوی و میروی براستی سراب از تو پرثبات تراست. آنان که عشق را میشناسند عذاب میکشند و آنان که نمیشناسند عذاب مبدهند. هروقت آرام میشوید از قلبتان تشکر کنید که دستانتان را به آسمان رسانده است. وقتی سکوت دهکده ی فریاد میشود تاریخ از انحصار تو آزاد میشود تاریخ ی کتاب قدیمی است ک درآن از زخم های کهنه ی من یاد میشود بروب رود خانه قصرسری بزن موسی دل من است ک نوزاد میشود بااین غزل به ملک سلیمان رسیدم این مرد خسته همسفر باد میشود ای ابروان وحشی تو لشکر مغول پس کی دل خراب من آباد میشود؟؟ در تو هزار مزرعه خشخاش تازس آدم به چشمان تو معتاد میشود. سلام حضرت دلبر سلام قرص قمر زمین که نطق ندارد از آسمان چه خبر.!!؟؟ خدایا من دلم قرصه کسی غیر تو بامن نیست خیالت از زمین راحت که حتی روز روشن نیست جمله از خودم حرف دلت را امروز بگو...اگر امروز بگویی حرف دل است و اگر فردا بگویی درددل است.. هر وقت در زندگی نامید شدی برو کوه و فریاد بزن آیا امیدی هست..؟مطمین باش که میشنوی..هست هست هست..... این روز ها درد زیاد است درمان هم زیاد است فقط کسی به فکر خوب شدن نیست... آنقدرباورت دارم که میگویی باران خیس میشوم... یادت پرچم صلحیست در میان شورش این همه فکر..! سراغم را از کلاغ بام خانه نگیر که حقیقت بودنم را به تکه پنیری میفروشد... هنوز روی خاکیم یادمان نمیکنند وای ب روزی ک خاکمان کنند.. راستش را بگو..تو همان این نیز نیستی که همیشه میگذری؟ مجنون به قصه ات برگرد اینجا همه ی فاحشه ها لیلی شده اند.... در را که میبندی باد هم پشت خانه ات زوزه میکشد من که دیگر منم... نقطه اوج هر فواره سر آغاز سقوط اوست... خداوندا .......مگذار آنچه را که حق میدانم برای آنچه بد میدانم کتمان کنم.. همیشه جسارت از دست دادنو داشته باش نه حقارت به هر قیمت داشتنو.. حوصله ی جمع وتفریق ندارم یک ضرب دوستت دارم.. ماه من نماز آیات میخانم وقتی گرفته ای.... هنوز نمیدانم این چه فصلی است که من کال مانده ام وبه تو نمیرسم.. از تمام دار دنیا فقط یک چیز دارم..! دوستت.......!!!! پرستویم همیشه برایت بهار میمانم از من کوچ نکن... عادت این قبیله است...دور آتشی میرقصند که تو میسوزی.. تکیه بر دیوار نکن شانه هایم را خدا برای تو آفریده است.. سرم را روی شانه هایت بگذار تا همه بدانند همه چیز زیر سر من است... خدایم سلام.........این نوشته هایی ک میخونید متعلق ب من یعنی همون سپیدس..در واقع هدفم اینه ک فقط اشعار و متن هایی ک مال خودمه واستون بنویسم....یا جمله هایی ک دوست دارم وهمیشه با خوندنشون ب فکر فرو میرمو باشما در میون بزارم.....خیلی دوست دارم نظرهاتونو نسبت به شعر و جمله های خودم بدونم.. امروز نمیخوام براتون شعر بنویسم .همیشه دنبال یه چیزی بودم که حرفام وشعرام برای همیشه یادگاری بمونه و یه جای خوبی ثبت بشه .اول برای خودم میگفتم و مینوشتم اما این چیزی نبود که من دنبالش بودم چون فقط برای خودم بودو کسی از اونا خبرنداشت ولذت نمیبرد.کتاب ،دفتر و خیلی چیزای دیگه توی این دنیای مدرن دیگه کهنه شده و باید دنبال یه راه حل مناسب بودم.تااینکه همسرم یه راه حل خوبی بهم پیشنهاد کرد. و اون ساخت وبلاگ بود(ازش ممنونم)حالا اگه توی این راه دچار نقصانی شدم فعلاٌ تحمل کنید تا هر روز بهتر از دیروز بشه................البته با کمک کسی که همیشه و همه جا کمک کرده(همسرم) من همسفر شراب از زردب سرخ یا همره اضطراب از زردب سرخ روزی زهدف هجرتی خواهم کرد چون هجرت آفتاب از زردب سرخ
♥♥چه جمله ایست كه از تو برای اثباتش♥♥
♥♥به جز دو چشم دلیل و نشان نمی خواهد♥♥
♥♥چه جمله ایست كه وقتی شنیدم از دهنت♥♥
♥♥دلم به جز دل تو همزبان نمی خواهد♥♥
♥♥ستاره ها همه دور مدارشان باشند♥♥
♥♥تو ماه من شده ای! كهكشان نمی خواهد!♥♥
♥♥تو ماه من،پر پرواز من شدی باتو♥♥
♥♥پر از پرنده شدن آسمان نمی خواهد♥♥
♥♥نگاه كن! قلمم مثل چشم تو شده است♥♥
♥♥برای گفتن حرفش دهان نمی خواهد!♥♥
♥♥حدیث ما همه در جمله ای خلاصه شده♥♥
♥♥كه (دوستت دارم) داستان نمی خواهد!♥♥
♥♥كه (دوستت دارم) یعنی كه (دوستت دارم!)♥♥
♥♥كه (دوستت دارم) امتحان نمی خواهد!!!♥♥
ما را به جایی نمی رساند
باز هم
پای پیاده.
دست کم
منت ریلها بر دوشم نیست.
-----
رستم زاد
یا
سزارین؟
چه فرقی می کند؟
آخر این شاهنامه
خوش نیست.
او خطاهاي مرا
و من لطف اورا.............
می روی تا نگاهی دوباره لرزان ندیدنت شود ...
و صدایی مشتاق حنجره های نگفته ات ...
سفر کن !
شاید این فرضیه روزی قانون شد ...
دوری و دوستی ...
عشق به رسوا شدنش می ارزد
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد
دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق به امضا شدنش می ارزد
گرچه من تجربهای از نرسیدنهایم
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد
کیستم ؟ …
باز همان آتش سردی که هنوز
حتم دارد که به احیا شدنش می ارزد
با دو دست تو فرو ریختنِ دم به دمم
به همان لحظهی بر پا شدنش می ارزد
دل من در سبدی ،
عشق ،
به نیل تو سپرد
نگهش دار،
به موسی شدنش می ارزد
سالها شبنم پرستي كردنم
اي دلم زهر جدايي را بخور
چوب عمري باوفايي را بخور
اي دلم ديدي كه ماتت كرد و رفت
خنده اي بر خاطراتت كرد و رفت
من كه گفتم اين بهار افسردنيست
من كه گفتم اين پرستو رفتني ست
آه عجب كاري به دستم داد دل!!!!!
هم شكست و هم شكستم داد دل!!!!!!!!!
و من
بيت بيت شعرهايت را
حالا
دلم را آتش زده اي
مبادا كسي بفهمد
روزي عاشقم بودي ...
يك روز كسي را دوست مي داري
و روز بعد تنهايي
به همين سادگي
او رفته است
و همه چيز تمام شده است
مثل يك مهماني كه به آخر مي رسد
و تو به حال خود رها مي شوي
چرا غمگيني؟
اين رسم زندگي است.....
وقتي كه دلت غمگين است،
بر دلت بارِ غمي سنگين است
يا تك و تنهائي
چهرهات از غم اندوه كسان پر چين است
بازهم غصه نخور!
عاشقان ميدانند؛
زندگي شيرين است!
“عشق همسايهي ديوار به ديوار خداست”
سنگ اين خانه بهمراهي ما پا برجاست
با نم باراني
زردي چهرهي دشت
سبز و شاداب چو گل خواهد گشت
جويبارش به درازاي رسيدن جاريست
رويش دانهي جان منتظر همياري است
وقت آزادگي و پرواز است
گوش كن! خانه پر از آواز است
زندگي زندان نيست
ذرهها جان دارند،
هركسي خواهد ديد!
رويش سبزي اين مزرعه در آغاز است
درِ اين خانه به پهناي پريدن باز است....
| Design By : Night Melody |

